تاریخ : شنبه 19 آبان 1397 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : السا

یه بارم دعوامون شد! با پدر گرام

بعد به ناحق منو خیلی بد دعوا کرد

منم بهم برخورد، قبل از شام بود دقیقا مامانم داشت شامو گرم میکرد رفته بودم پیشش گفته بودم وای دارم از گشنگی هلاک میشم (وی همیشه از گشنگی هلاک بود)

بعد دعوامون که شد، گفتم نمیخورم

پا شدم اومدم بالا، بعد مامانم خیلی دل رحم و این چیزاست واسم تو سینی گذاشته بود غذا فرستاده بود بالا فردین بیاره!

ولی من اینقدر کله شقم که گفتم نمیخورم و غذا موند و موند تا سرد شد آخر شب بردمش پایین

بعد دلم خنک نشده بود( گریه داشتم ولی به روم نمیاوردم)

بعد بابام جلو در آشپزخونه هی گفت بردار بخور، باید بخوری و...

من رفتم رد شم، نذاشت

بغلم کرد گفت بخور معذرت میخوام

حالا مگه من ول می کنمممممم؟؟؟ دقیقا مثل این فیلما (البته خارجیش، چون تو فیلمای ایرانی حتی پدر هم دخترشو بغل نمی کنه:)))

هق هق میکردم و می گفتم ولم کن میخوام برم دست از سرم بردار نمیخوام بخورم


که در نهایت اینقدر منو تو بغلش نگه داشت و من گریه کردم که آروم شدم و نشستم کوفت کردم غذامو


ولی الان پیگیرم نیستن آقا معدم داره درد میاد





  • paper | sales رپورتاژ آگهی | فروش backlink
  • sales Reporter | خرید رپورتاژ آگهی ارزان