تاریخ : جمعه 6 مهر 1397 | 10:13 ق.ظ | نویسنده : السا

من جمله دیوانگی هایی که دارم اینه که، عااااشق سرعتم، و عاشق بوق زدن :|

اصن عاشق سر و صدای بلندم میشه گفت :|

کمی پیش رفتم مامان و زنعمومو برسونم باغ

اول رفتیم دنبال زنعموم

مکالماتم با مامانم بدین گونه بود:

مامانم: این خیابونو آروم تر برو الان قراره نگه داری...

من: خو..

و سرعت بالا

مامانم با چشم بسته: الان کوبیدی

من با سرعت بالا دقیقا جلو در عموم اینا یه ترمز محکم :D

من: مامان ببییییییننن

دستمو گذاشتم رو بوق و چند تا پشت هم بوق زدم آخرشم یه بوق بلند و طولانی

که زنعموم از همون بوق اول اومد بیرون و با خنده گفت: نیومدی عروس ببری که، اومدی دنبالم بریم باغ

من: دوس دارم خو

جلو باغ هم پیادشون کردم کلی واسشون بوق زدم :D

زنعموم گفت خیلی دل خوشیا :))) خوش بگذرون همین طوری


و برخلاف این که مامانم کلیییی سپرددد که نرم دور بزنم

رفتم کلی دور زدم


کلیم ماشینو انداختم تو چاله چوله و امیدوارم ددی نفهمن :D





  • paper | sales رپورتاژ آگهی | فروش backlink
  • sales Reporter | خرید رپورتاژ آگهی ارزان